پیک نیک تابستانه
سلام دختر ناز و خوشگلم
دوم مرداد ماه ،جمعه مامانی دعوتمون کرد رستوران که به پیشنهاد بابایی قرار شد بریم سمت لواسون که مدت بیشتری کنار همدیگه باشیم و آب و هوا هم بهتر باشه صبح زودتر از همیشه بیدار شدیم و به سمت رستوران حرکت کردیم ما و مامانی و بابا عزیز و عمه عصمت زودتر از همه رسیدیم اونجا و شما کلی بازی کردی و تقریبا یکساعت بعد بقیه اومدن و بعدش ناهار خوردیم و یه مقدار عکس گرفتیم و عصر هم هندوانه خوردیم و برگشتیم سمت خونه ،ساعت هفت رسیدیم خونه و شما خیلی خسته بودی و تو راه خوابیدی و وقتی هم که برگشتیم تو خونه خوابیدی و آخر شب بیدار شدی و طبق معمول شروع کردی گریه کردن و بهانه گرفتن و هرکاری کردیم ساکت نمی شدی و فقط گریه و بهانه الکی ،می رفتی تو اتاق گریه می کردی و یکم بعد میومدی میگفتی مامان ببخشید و بغلت می کردم و بوست می کردم بعد یهویی می گفتی چراا این فرش کجه و شروع می کردی گریه کردن و دوباره می رفتی تو اتاق هیچی دیگه اینطوری گذشت تا خوابت برد 
.jpg)
درسای نااااازم جلوی حوض 
.jpg)
یه بار تنهایی رفتی تاب بازی و گریه کنان اومدی پریدی تو بغلم عزیزم و صورتت زخم شده بود عمه رفت اونجا و یه دختره گفت از تاپ افتادی پایین و اومدی بلند بشی که تاب خورده توی صورتت

.jpg)
اولین بار بود که ازین چرخ و فلکها سوار می شدی و خیلی ام خوشت اومده بود عشقم
.jpg)
لم داده بودی و داشتی از بازی لذت می بردی عشقم
.jpg)
من و دخترک نازم 
.jpg)
من اون پشت نیستمااااااا
.jpg)
دالییییییییییییییی خخخخخخ
.jpg)
درسا و باباحمیدش 
.jpg)
من و عشقای زندگیم
.jpg)
درسا خانوم دست از سر این حوض برنداشت 
.jpg)
کلی هم خاک بازی کرد و خودش و کثیف کرد 
.jpg)
اینم جایی که درسا با چوب سوراخ کرده بود
.jpg)
بعلهههههههههه لباس دخملی خیس شد و مجبور شدیم عوضش کنیم
.jpg)
درسا و پسرعمه اش محمد سام که خیلی شیطونه و اذیتش می کنه اما خیلی ام همدیگه رو دوست دارن و یه جاهایی محمد مراقبش هم هست 
.jpg)
این عکستون و خیلی دوست دارم
.jpg)
اینم یه ژست دیگه 
.jpg)
اینم شکار لحظه ها از بابایی و درسا خانوووم که عاشق این عکستونم


.jpg)
اینم درسای خسته من بعد از برگشت از لواسون


پیک نیک تابستانه 
