درسا جاندرسا جان، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 12 روز سن داره

دُرسا دُردونه مامان و بابا

6 ماهگی درسا خانوم و تولد مامانی

1392/3/4 14:26
نویسنده : مامان آرزو
2,367 بازدید
اشتراک گذاری

 اول خرداد تولد 6ماهگی درسا نانازی بودقلب

و تولد 46 سالگی مادر عزیزم،مامانی تولدت مبارک ایشالا صد سال زنده باشی و سایه ات بالای سر من و دخترم باشه ..قلب

نزدیکای ظهر بود بابا احمد اومد دنبالمون رفتیم کیک بگیریم اما کیک نداشتن

رفتیم خونه مامانی و تولدش را تبریک گفتیم عصر هم بابایی کیک گرفت و اومد اونجا شام خونه مامانی بودیم اول برای شما تولد گرفتیم چند تایی عکس گرفتیم اما شما چون نتونسته بودی خوب بخوابی خیلی بداخلاق بودی و اصلا همکاری نکردی به جای شما دایی که عاشق تولده با اینکه تولدش نبود کلی همکاری کرد و برای خودش تبلد تبلد خوند

پیشرفت هایی که تو پنج ماهگی داشتی :

سرعت غلتیدنت خیلی زیاد شده و دیگه بالشت یا هرچیز دیگه ای که کنارت باشه نمی تونه جلوی غلتیدن شما را بگیره ...

برای سینه خیز رفتن خیلی تلاش می کنی اکثرا دور خودت می چرخی یا دنده عقب میری و خیلی کند گاهی اوقات به سمت جلو ولی هنوز موفق نشدی خیلی راحت به چیزی که میخوای برسی و منم فعلا دارم از این آرامش استفاده می کنم و هنوز وسایل اضافی خونه را جمع نکردمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

چند روزه به شدت بهانه گیر شدی ،اسهالت خوب نشده و اشتهات هم خیلی کم شده هر دو ساعت یکبار 60 تا شیر بیشتر نمیخوری درحالی که قبلا 120 تا میخوردی 

با ورودت به شش ماهگی شیرت را عوض کردیم و الآن ببلاک2 میخوری...

به نظر من شیرینیش کمتر شده و بی مزه تر از  قبلی هستش

شما هم بار اول که خوردیش زیاد خوشت نیومد..

اما باید عادت کنی نانازی جون آخه این انرژیش بیشتر از بقیه است..

قطره آهن را هم شروع کردم آخه وزنت دو برابر وزن تولدت شده

وقتی خوابت میاد خیلی بهانه می گیری چشمات و بی نیت را انقدر می مالی که قرمز میشه بعدشم کلی گریه می کنی هرکاری هم می کنم خوابت نمی بره گاهی یک ساعت طول می کشه خوابت ببره روی پام می خوابونمت،توی تابت می خوابی،راه میریم،شیرمیدم اما هیچ کدوم فایده ای نداره باز بهانه می گیری گفتم شاید میخوای دندون در بیاری و اسهالتم به خاطر دندونه اما هرچی دست می کشم روی لثه هات هیچ زبری احساس نمی کنم

دیشب بابایی می خوابوندت کلی برات آهنگ گذاشت و باهات بازی کرد اما شما باز گریه می کردی و بهانه می گرفتی بابایی خسته و بی حوصله می گفت: به من پیشنهاد بده چیکارش کنم تا بخوابه آخرشم بی خیال شدیم و رفتیم خونه باباعزیز تا روزش را تبریک بگیم اونجا هم شما انقدر بداخلاق بودی که یک کوچولو هم براشون نخندیدی و همه اش غر زدی ...

 یه جوری گریه می کنی که انگاری یه جایی از بدنت خیلی شدید درد گرفته اما تا میام پیشت و بغلت می کنم یا بازی می کنم باهات آروم میشی نمیدونم این بهانه گیری هات برای چیه تو سالم باشی همه سختی های دنیا را به جون می خرم عزیزمماچقلب

به شدت عاشق کندن بینی و مو شدی تا دستت به صورت من یا بابا برسه بینی مون را چنگ می اندازی گاهی هم با دستای کوچولوت کلی با موهای من و بابا بازی می کنی وقتی هم خسته میشی می کنیشون..

به موهای خودتم علاقه داری و همین یه ذره مویی را هم که داری مدام درحال کندنشونی

کلا دختر خوش خنده ای هستی هروقت می ریم بیرون برای غریبه ها می خندی انقدر که عاشقت می شن و وسط خیابون مشغول بازی کردن باهات میشن...قلب 

 

مشغول بازی با پاهاتاز خود راضی

بذار ببینم این چیه؟متفکر

نمیخوام ازم عکس بگیریدعصبانی

دایی چقدر شکلک درمیاری؟نیشخند

بابایی دستت درد نکنه خیلی خوشمزه استمژه

یه عکس دو نفره از کوچولوهای شیطونماچ

شما همه اش میخوای گوشهای دایی را بگیری اونم عصبانی میشه و شکایت میکنه که چرا تو را بغل نمی کنیم اینجا هم باز شما و دایی باهم درگیر شدینقهقهه

دخملک ناناز من درحال بهانه گیری و گریهناراحت

باز خوبه پاهات سرگرمت می کنننیشخند

فندقی تولدت مبارکماچ

گاهی وقتا دستات را اینطوری میذاری و خودت را هل میدی جلو از خود راضی

اینم یه عکس سه نفره که به زور گرفته شد و مامانی راضی نمیشد عکسش را بذارم اینترنت ابرو

اینجا باز شما گوشهای دایی را گرفتی و اونم ناراحت دستش را به گوشهاش گرفتهقلب

دایی یک ساعتی برای خودش تولد گرفت و هی شمعها را فوت کرد تا مامانی هم تمام مدت مشغول اماده کردن وسایل شام بود بعدشم که اومد شمعها دیگه روشن نمی شدن و کج و کوله شده بودنقهقهه

 

اما تو شش ماهگی یه اتفاق بد برات افتاد و حسابی دل مامان را کباب کرد خدا کنه دیگه هیچ وقت برات ازین اتفاقها نیفته،درسته که میگن بچه تا زمین نخوره بزرگ نمیشه اما شما دخملی،حساسی ماچقلب

شام را خورده نخورده بلند شدیم و کیک را آوردیم و چند تا عکس البته به زور از مامانی و شما و دایی انداختیم و انقدر شما غر زدی تند تند حاضر شدم و برگشتیم خونه ،اینجا هم که اومدیم با وجودی که چشمات داشت بسته میشد و کلی خوابت میومد به زور خوابوندیمت انقدر تو ننو تکونت دادم که خسته شدم به محض اینکه دراز کشیدم دیدم ای واااااااای پاهات آویزون شده سریع بلند شدم بیارمت بالا تا نیفتی اما متاسفانه دیر رسیدم و شما درحالی که خواب بودی از ننو افتادی پایین و با اینکه فاصله ات از زمین خیلی کم بود اما سرت خورد زمین و دردت گرفت کلی گریه کردی و من راه می بردمت و شیر میدادم بهت مدام هم صلوات می فرستادم که چیزیت نشده باشهنگران

دو تا فیلم از شیطنت های 5 ماهگی دخترم میذارم....
پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (10)

نیلوفر/مامانه روژینا
4 خرداد 92 20:08
6 ماهگیت مبارک کوچولوی ناز تولد مامانیه درسا هم مبارک باشه. مامانی وای این موکندنه دخملی واقعا داره منو کچل میکنه تازه اینقدر ذوق میکنه وقتی سرم رو جلوش میارم روژینا هم خیلی بهونه گیری میکنه. دقیقا گریه هاش جوریه که اینگار درد داره اما اینطور نیست.کاش میتونستیم بفهمیم که چی میخوان الهی قربونت برم که سرت درد گرفته عزیزم. واااااااااااااااای چقدر دستبند و انگشتر و گردنبندش حوشگله.
مامان سوگند
4 خرداد 92 20:10
6ماهگی مبارک عزیز دلم انشالله 120 ساله بشی .
مامان آرمان
4 خرداد 92 21:51
سلام خیلی با احساس وخوب مینویسی گل دختریت خیلی نازه بهم سر بزن دوست داری با تبادل لینک موافقی
پرنسس
5 خرداد 92 0:29
سلام مامان کوچولوی مهربــــــــون
من از خواننده های خاموش درسا جون هستم
تا حالا هیچ کامنتی براش نذاشته بودم
ولی وقتی امروز این دو تا فیلمو ازش دیدم واقعا دلم طاقت نیارود چیزی نگم
واقعا خیلی ملوسه دخملت
چقد قشنگ میگه د د
حتما یه اسفند واسه ناز پریت دود کن


ممنون عزیزم لطف داری خیلی خوشحال شدم که نظر گذاشتی
خانمی(زیبا یارم تقدیم به تو)
5 خرداد 92 8:14
سلام.تولد 6 ماهگی درسا و مامان مهربونت مبارک. ایشالله همیشه شاد باشی کنار عزیزانت. زیبا یارم تقدیم به تو
مامان شايان و پرنيا
5 خرداد 92 23:55
به به چه عروسك ناناسيه درسا جون 6 ماهگيت مبارك خوشگلم همیشه شاد باشین
مامان پرنیان(نفس)
6 خرداد 92 16:46
الهی عزیز دلم. ماشالله چه تپل و خوشگل شده
کپی خودته می دونستی؟
+++
وای چه سخته که بچه مریض بشه. مطلبت را خوندم تنم لرزید.
همه این روزا برای تو می گذره اما من این روزها را در پیش دارم.
خدا کنه خیلی اذیتم نکنه

راستی همه کیکها دست پخت خودته؟

مرسی عزیزم لطف داری ، بچه کلی شیرینی داره و کلی اذیت همه این روزها می گذره و تجربه میشه.
نه عزیزم همین یکی دست پخت خودم بود

مامان پرنیان
6 خرداد 92 16:47
راستی تولد تولد تولدت مبارک پرنسس خانوم
خاله هانیه
6 خرداد 92 18:23
ای جونم الهی من قربونت بشم شیرین عسل خانوم با این فیلمای نازت تولد 6 ماهگیت هم مبارک باشه خاله ایی
سارا
7 خرداد 92 12:17
فیلماش خیلی بامزه بودخیلییییییییییییییی
عکساشم خیلی بانمک بود
ممنون عالی بودمث همیشه


لطف داری