ویروس بد....
سلام دخملکم چند روز پیش رفتیم خونه مامان ملک پوریا هم اونجا بود و سرماخورده بود برعکس همیشه که از شما فرار می کنه و اصلا از روی مبل پایین نمیاد اون روز همه اش پیش شما بود و بعدشم که مامانی شام درست کرد و گفت که برای شام مهمونشون باشیم بازم من حواسم نبود و قبول کردم و اون روز گذشت... شما میرفتی توی کیف وایمیستادی و عمه می کشیدت پوریا هم بعدش میخواست اینکار را انجام بده کنترل را برمیداشتی و میدادی به عمو مجید اینجا هم داری با عمو حرف میزنی.. اولش زیاد پیشش نمی رفتی اما بعد خوشت اومده بود و عروسکت و هرچی به دستت می رسید میدادی به عمو و پوریا هم از باباش می گرفت و میرفت باز شما می گرفتی و میدادی به عم...


