واکسن 6 ماهگی
سلام نانازی
صبح ساعت 9 از خواب بیدار شدی...
سرحال بودی و می خندیدی...
اصلا دلم نمیخواست ببرمت واکسن بزنیم...
اما تا همین امروزم 9 روز دیر کرده بودیم
با کلی استرس رفتیم درمانگاه ...
برعکس دفعه پیش که روی تخت خوابیدی اینبار تو بغلم بودی
این ماه دو تا واکسن داشتی و یه قطره فلج اطفال باید می خوردی..
اولین سوزنی را که زد تو پات سرت را بلند کرده بودی و نگاهش می کردی...
هیچی نگفتی خانومم
الهی من فدای دختر شجاعم بشم
اما دومی انگاری خیلی درد داشت جیغ کشیدی و گریه کردی

از صبح خیلی بهانه می گیری و مدام گریه می کنی..
1/5 درجه تب داری...
فدای بدن داغت بشم که جیگرم را آتیش میزنه
قطره ات را هر چهار ساعت یکبار بهت میدم که هربار کلی گریه می کنی ،لبات را به هم قفل می کنی و نمیگذاری بریزم تو دهنت وقتی ام به زور دهنت را باز می کنم جیغ می کشی و سرت را به اطراف می چرخونی..
روی پیشونیت پد تب بر گذاشتم تا یکم خنک بشی و دمای بدنت را بیاره پایین ...

الهی زودتر خوب بشی نانازی
پد تب بر را می کنی و میخوریش انگاری خوراکیه
چسبوندم توی سینه ات الانم داری کلی غر میزنی برم پیش دخملک تا بخوابونمش


واکسن 6 ماهگی
