درسا جاندرسا جان، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 10 روز سن داره

دُرسا دُردونه مامان و بابا

واکسن 6 ماهگی

1392/3/9 23:07
نویسنده : مامان آرزو
511 بازدید
اشتراک گذاری

سلام نانازینگران

صبح ساعت 9 از خواب بیدار شدی...

سرحال بودی و می خندیدی...

اصلا دلم نمیخواست ببرمت واکسن بزنیم...

اما تا همین امروزم 9 روز دیر کرده بودیمابرو

با کلی استرس رفتیم درمانگاه ...

برعکس دفعه پیش که روی تخت خوابیدی اینبار تو بغلم بودیاسترس

این ماه دو تا واکسن داشتی و یه قطره فلج اطفال باید می خوردی..

اولین سوزنی را که زد تو پات سرت را بلند کرده بودی و نگاهش می کردی...تعجب

هیچی نگفتی خانوممقلب 

الهی من فدای دختر شجاعم بشمبغل

اما دومی انگاری خیلی درد داشت جیغ کشیدی و گریه کردیگریهدل شکسته

از صبح خیلی بهانه می گیری و مدام گریه می کنی..نگران

1/5 درجه تب داری...

فدای بدن داغت بشم که جیگرم را آتیش میزنهنگران

قطره ات را هر چهار ساعت یکبار بهت میدم که هربار کلی گریه می کنی ،لبات را به هم قفل می کنی و نمیگذاری بریزم تو دهنت وقتی ام به زور دهنت را باز می کنم جیغ می کشی و سرت را به اطراف می چرخونی..

روی پیشونیت پد تب بر گذاشتم تا یکم خنک بشی و دمای بدنت را بیاره پایین ...

 

الهی زودتر خوب بشی نانازی

پد تب بر را می کنی و میخوریش انگاری خوراکیه قهقههچسبوندم توی سینه ات الانم داری کلی غر میزنی برم پیش دخملک تا بخوابونمشماچ

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

پرنسس
10 خرداد 92 0:02
اول
آخی مامان کوچولو زیاد غصه نخور ایشاله زود خوب میشه
این روزا واسه همه ی بچه ها هست
ماشاله درسا جونم که خیلی شجاعه
از طرف من ببوسش


مرسی عزیزم .چشم حتما
فروشگاه نادین
10 خرداد 92 22:29
پیشاپیش از بازدید شما دوست عزیز متشکریم. فروشگاه لوازم جشن تولد نادین
خاله هانیه
11 خرداد 92 10:51
ای جونم اما عیب نداره دیگه خاله جون داری بزرگ میشی
مامان ستیا نفس
11 خرداد 92 21:59
عززززیزممن که اصلا دلم نمیاد دخترم رو واسه واکسن ببرم خیلی ناراحت کننده است خوشحالم که الان حالت بهتره عروسک خوشگل
نیلوفر/مامانه روژینا
12 خرداد 92 1:43
اخی عزیزم.خدا کنه که تبت زودتر خوب بشه گل گلی.خداروشکر این مرحله هم از واکسنهای دخملی هامون تموم شد و باید منتظر 6 ماهه دیگه باشیم