شطنت هایِ دخترکِ هشت ماهه من
سلام دخمل شیطونم.. امروز از صبح که بیدار شدی غر میزدی منم تصمیم گرفتم ببرمت خونه مامانی شاید با دایی جون بازی کنی و آروم بشی اما اونجا هم همه اش بهانه می گرفتی و گریه می کردی ،مامانی هم روزه بود و به سختی می تونست تو نگهداری ازت بهم کمک کنه ... هرجا دایی می رفت شما هم میخواستی بری و وقتی نمی تونستی جیغ می کشیدی و گریه می کردی.. دایی جون می تونم بیام تو؟ فدای جفتتون بشم من من از پنجره کلبه دایی ازتون عکس می گرفتم دایی اومده از نزدیک ببینه چیکار می کنم فسقلی از نیم رخ هم خیلی ناسی درسا خوشتله در حال دست دسی و دایی جون در تفکر عشقولانه دایی و خواهر زاده فدااااااااای خنده هاتون بشم من که انقدر ...


