شطنت هایِ دخترکِ شش ماهه من
سلام خوشگل مامان قند عسلم روز جمعه به شدت بداخلاق بودی و اذیت می کردی،بابایی هم امتحان داشت و نمی تونست کمکم کنه دست تنها داشتم دیوونه می شدم دیگه مامانی هم اصرار می کرد برم خونشون اما می ترسیدم باز دایی سروصدا کنه همون نیم ساعت را هم نتونی بخوابی و دیگه پدرم را دربیاری گفتم یه جوری تحمل می کنم دیگه یکی از سختی هایی که من دارم اینه که مثل بقیه مامانم نمی تونه تو نگهداری از شما کمکم کنه و این منو خسته تر می کنه یه جورایی دست تنهام فقط خودمم و خودم هرچند بابایی کمکم می کنه اما اونم خسته است چقدر می تونه کمک کنه تازه مگه چقدر ازروز را خونه هست؟! بی اشتها هم شده بودی و درست شیر نمیخوردی کلا بهانه می گرفتی دخملکم دیروز قبل ...


