روزهای آخر اولین زمستان زندگی
سلام دخترکم نمیدونی از وقتی شیردوش خریدم چقدر خوشحالم.. هرچند هیچی جای مکیدن تو رو نمی گیره... هیچی مثل لبهای تو لذت بخش نیست اما وقتی شیرم قطره قطره میادو میریزه توی شیشه کلی ذوق می کنم شیرم خیلی کمه تو کل روز یه شیشه هم نمیشه اما من امیدم را از دست نمیدم و همه تلاشم را می کنم... همه تلاشم را می کنم برای روزی که تو تنها با شیرمن تغذیه بشی چند روزه کارهام زیاده و دارم بدو بدو خودم را برای عیدآماده می کنم... هنوز نه ایده ای برای هفت سین دارم و نه کاری برای به وجود اومدن ایده کردم مثلا اولین عید زندگیته تو هم از صبح که بیدار میشی غر میزنی تا شب ... تازه شبم که من از خستگی دارم از هوش میرم تو هنوز داری...



