واکسن دو ماهگی!!!!!
یکشنبه صبح به اتفاق مامان و بابا رفتیم بهداشت... وارد اتاق که شدیم یه نی نی دیگه داشت واسکن میزد.. مامان کلی استرس گرفته بود... خانومه گفت یه پایگاه بهداشت نزدیک خونمون هست باید بریم اونجا.. گفتیم خوف چه فرقی می کنه ؟واسکن واسکنه دیده!!!! خانومه گفت نمیشه بالاخره باید برگردین خونتون همون جا بزنید.. ماهم رفتیم پایگاه بهداشت و خانومه اول قد و وزنم را اندازه گرفت.. منم که تازه از خواب بیدار شده بودم و مثل همیشه منتظر می می بودم... اصلا با خانوم پرستار همکاری نکردم پاهامو جمع می کردم و تکون می خوردم... آخرشم نذاشتم خانومه قدم را اندازه بگیره... فکر کنم تاحالا هیشتی جز من اینطوری سرکار نذاشته بودش... همش به مامان می گفت...


