15 روز با درسا....
سلام... بالاخره ما اومدیم..... اومدیم با کلی عکسهای قشنگ .... با کلی خاطرات قشنگ از روزهای تولدم.... من درسا کوچولو یکم آذر به دنیا اومدم... وقتی اومدم خونه بابا به افتخار ورودم مهمونی گرفته بود.. راستش اون وقتا که تازه اومده بودم تو دل مامان ... همش فکر می کردم بابا دوسم نداره.... مامان بهم می گفت مدل ابراز علاقه بابایی با بقیه بابا ها فرق می کنه... مامان همش نگران بود که بعدا که بزرگ میشم همچین حسی نداشته باشم.... اما انگار اون مدل ابراز علاقه مخصوص مامان و وقتایی بود که تو شکمش بودم از وقتی به دنیا اومدم خوب خودم را تو دل بابا جا کردم..... انقدر زود به زود دلش برام تنگ میشه کلی مراقبمه و همش قربون صدقه ام میره...



