مهمونی خونه عمه الهه...
سلام دخملک شیطونم.... چند روز پیش خونه عمه الهه دعوت بودیم.. وقتی رفتیم اونجا عمه جون بغلت کرد و بردت تو اتاق محمد سام و گفت هرچی میخوای بردار و شما کلی ذوق کرده بودی از دیدن اینهمه اسباب بازی... اولش محمد سام زیاد دوست نداشت به وسایلش دست بذاری و من به شدت این حس را درک می کردم و اصلا دلم نمیخواست که مجبور به انجام این کار بشه ،از طرفی شما هم دلت میخواست به وسایلش دست بزنی و به هرچی دست میزدی محمد می گفت نه این ماشینمه باید اینجا باشه خرسه هم باید همین جا باشه نه نباید دست بزنی و شما که اصلا انگار نه انگار می رفتی سراغ بقیه اسباب بازیها و بیچاره نمی دونست چطور باید جلوت را بگیره و از اونجایی که خیلی خیلی مهربونه و بچه های کوچیک تر ا...


